زن
شرقی، زن ایرانی ام، هویت فرهنگی بالنده دارم. قرنهاست مشتاقانه
راهی دراز، پرنشیب و فراز، پیمودهام. كوله باری سرشار از گوهرهای
فرهنگیِ دلپذیر و خواستنی دارم. باز هم در نوروز كوله بار خویش
میگشایم. پر توانم، پر تلاش؛ همه ذرات وجودم شوق است. باز هم برآنم
تا آیینی كهن از نو برپا كنم. چون طبیعت حیاتی دوباره، تولدی دیگر
دارم. خستگی ره، غبار از تن میزدایم؛ شادمانم. روی به گلاب؛ و خانه و
هر آنچه باشد به آب زلال میشویم. چشم دل بر نعمتهای الهی
میگشایم. چون گیاه سر از خاك بر میدارم. نماز میگزارم. سالهاست در
نوروز هر آنچه هست میشویم. جامه ای ساده میدوزم. خوراكی مطبوع
میپزم. غبار میزدایم، خانه میآرایم. سفره میچینم، سبزه میرویانم.
دستانم از زر خالی است اما از مهر و صفا سرشار است و سالهاست با
همین دستها، آیین دوره باستان نگه داشتهام.
سفره
هفت سین را میگسترانم. ماهی سرخ كوچكی در تنگ آب رها میكنم.
نارنجی خوش رنگ و بو در كاسه آب میاندازم تا در لحظه تحویل سال
به چرخش آن بنگرم و زیر لب زمزمه كنم: دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت دائماً یكسان نباشد حال دوران غم مخور...
سیب سرخی كه نشان از مهر و محبت دارد در برابر آیینه مینهم تا
مهرمان افزونتر شود؛ و هفت گونه گیاه و خوردنی دستچین شده در سفره
میچینم تا رونق و بركت سفرهمان افزون شود.
با سبزه
نورسته، سنبل سپید، گل سرخ، شكوفایی بهاران را بر سفره میهمان
میكنم. نقل و نبات میگذارم. شمع و چراغ میافروزم تا كامی شیرین
و دیدهای روشن شود. در برابر آیینه، رو به قبله آمال، كتاب آسمانی
میگشایم و با رویی خوش و دلی پر مهر، عزیزان را پذیرا میشوم.
تنهایان و بی كسان را میهمان میكنم. و در آغاز سال نو با درود به
روان پاكان و نیكان، با سلامی به زحمتكشان و پرهیزكاران، همدل و
همنوا با همگان، آفریدگار بخشنده را سپاس میگویم و طلب خیر و بركت،
رونق و بهبودی بیشتر برای نیكاندیشان میكنم.
زن ایرانیام.
قرنهاست هویت بالنده فرهنگیام را پاس میدارم؛ و امسال نیز، دیگر
بار نوروز - این خجسته آیین ملی و مذهبی خویش - را شادمانه برگزار
میكنم و با تمامیزنانِ زن و مردانِ مرد در لحظه پرشكوه تحویل سال
نو، خدای را سپاس میگویم.
پایان انتظار نزدیك است. آخرین
لحظهها را مشتاقانه میگذرانیم. دلهامان پرشور و گاه درگیر تشویشی
گنگ است. همه ذرات وجود سرشار از انتظار است. سالی میگذرد و سالی نو
پیش روست. چشم به راه میهمانی عزیز و كهنسالیم تا از ره برسد. لحظه
شورانگیز تحولی تازه و لحظه تكرار آفرینش است. طبیعت و انسان را
حیات و تولدی دیگر است.
قلبها پرشور میتپند. نفسها در فضای
بهاری، عطرآگین میشوند؛ و چشمها مشتاقانه به آب و آیینه، شمع و
چراغ، خیره میگردند. دستها پرامید كتاب آسمانی میگشایند و لبها
آرام زمزمه میكنند: .یا مقلب القلوب....
در
شكوه لحظه فرا رسیدن نوروز دم غنیمت شماریم. مقدم این میهمان عزیز
را مبارك خوانیم كه تا چشم بر هم زنیم خواهد رفت. از آیینه دل
غبار یك ساله بزداییم، سفرهای هر چند ساده و كوچك اما پر امید
بگسترانیم؛ سفرهای به سبزی گندمهای تازه رسته، به سپیدی روی
زحمتكشان و پاكان، و به سرخی آتش در هر زمان. به مهر و بخشایش به
یكدیگر بنگریم كه امروز، روزی نو، و نوروز است. در هر گذر گل گذاریم و
آب ریزیم، بر سر و روی گلاب بیفشانیم، شمع و چراغ بیفروزیم و به
نورش تیرگی از دل برهانیم. به روشنای آب و آیینه بنگریم، به ارواح
پاك نیكان و عزیزان درود فرستیم و بر پرهیزكاران سلام كنیم. سر بر
سجده نهیم و به امید سالی پرخیر و بركت، روزیدهنده جهانیان را
نیایش گوییم؛ و با سرور و شادمانی این سنت خجسته و رسم نیك فرهنگی
را پاس داریم.
قرنهاست
كه این آیین ملی - مذهبی با همه فراز و نشیبهای تند و دشوار در
راه دراز تاریخ كه فراروی این ملت بوده، برگزار گردیده است. ما نیز
در روزگاری كه ملتها به آیینهای كهن خود میبالند و آنها را به
نمایش میگذارند، این پدیده دلپذیر و آیین باستانی و این رسم
دیرینه خویش را هرچه پرشكوه تر برگزار نماییم و دمیبیندیشیم؛ به
گذشتهها، به آنچه بودهایم و آنچه هستیم و باید باشیم. چون كبوتری
سبكبال بر فراز جاده پر فراز و نشیب زمان به پرواز درآییم تا به
گذشتهها و به آن نقطه ای رسیم كه نخستین بار جشن نوروز بنیاد
نهاده شد. برگ برگ كهنه كتاب تاریخ را نگاهی گذرا اندازیم تا بیشتر
دریابیم كه نوروز - این واژه پرشور- چه پیشینه و معنا و
مفهومیدارند و چگونه است كه هر سال غم از دلها میزدایند. جشن
نوروز چه پدیده شگرف فرهنگی است كه این چنین در دلها ولوله و
غوغا برپا میكند؟ آیینهای جنبی نوروز چون چهارشنبه سوری، آبریزان، میر نوروزی و سیزده بدر
چگونهاند؛ سفره هفت سین چه معنا و پیشینه ای دارد؟ و خلاصه
چگونه است كه نوروز قرنها دوام یافته و باز هم در آغاز هر بهار، هر
ایرانی با هر اندیشه ای، پرشور و پر امید فرا رسیدن نوروز را شادمانه
جشن میگیرد و به دعا و نیایش میپردازد.
در این سال نو،
دلهامان شاد، كشتزارهامان سبز، رودهامان پرآب، باغهامان پربار و
شهرهامان امن و آباد؛ بخت و رویمان سپید، و دین و ایمانمان استوارتر
باد.
جشن نوروز واژه «جشن»
همان یَسن/ یسنه اوستایی است كه در زبان پهلوی یزشن گفته میشد و
در اصل به معنی ستایش و نیایش شادمانه است. «نوروز» یا نوگ روچ/
نوك روز در پهلوی به معنی نخستین روز- روز هرمزد - از ماه فروردین
است. ایرانیان در قدیم برای هر روز از ماه نامیگذاشته بودند و روز
اول بهار یا فروردین، هرمزد نام داشت. در این روز
جشنی بزرگ برپا میكردند و به شادی و نیایش آفریدگار میپرداختند.
از چند روز مانده به نوروز مراسم و آیینهای ویژه آغاز میشد كه تا
چند روز پس از آن نیز ادامه داشت. در روزهای اول دوره نوروزی، مراسم
به طور همگانی برگزار میشد كه به آن «نوروز عامه» میگفتند و از روز ششم به بعد بزرگان و خواص آن را نزد خود ادامه میدادند كه به آن «نوروز خاصه» گفته میشد، اما در هر حال شادی و نیایش ویژگی بارز جشن نوروز بود.
نیاكان ما بر این باور بودند كه آفریدگار بزرگ، جهان را در شش «گاه»
یا «گاهنبار» [مرحله] آفرید كه در آخرین گاهنبار انسان آفریده شد و از
این رو روز تولد نخستین انسان را - كه آن را روز نخست بهار
میدانستند - شایسته شكرگزاری و شادمانی میپنداشتند و چون معتقد
بودند كه فـَروَهَرهای نیكان و پاكان یا همان قوای باطنی و ارواح
مؤمنان در دوره نوروزی از جهان مینوی به گیتی بازمیگردند تا از
خویشان و عزیزان دیدار كنند و تقاضای خیرات و صدقه دارند، سفرهها
میگسترانیدند و خیرات میدادند و شادمانه دعا میخواندند تا پروردگار را
شكر و فروهرها را شاد نمایند؛ و به همین سبب ماه فروردین را ماه
فرود فروهرها یا فروردیگان و یا عید فَروشیها یا اموات هم میگفتند.
بنیان جشن نوروز
نوروز جنبه مذهبی و روحانی دارد و نیایش و ستایش شادمانه همگانی را همراه میآورد. در اسطورهها
و افسانهها و كتابهای پیشینیان بنیان نوروز را به پادشاه اسطورهای و افسانه ای، جمشید (جمشید)، نسبت دادهاند. فردوسی
در حماسه بزرگ «شاهنامه» نوروز را به جمشید نسبت میدهد؛ آن هنگام
كه او بر تخت شاهی نشست و تاج مرصع بر سر نهاد، پرتو خورشید بر آن
دمید و همگان آن روز را روزی نو و نوروز نامیدند و جشن و سرور برپا
كردند.
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج تن دل ز كین
بزرگان به شادی بیاراستندمیو جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار
و
گویند چون پرتو خورشید بر آن تاج پرگوهر دمید، جم كه از آن پیشتر
«یم» یا «یمه» نیز گفته میشد دارای شعاع خورشید گردید و از این رو
جمشید نامیده شد. روایتها و افسانههایی دیگر نیز در مورد نوروز وجود
دارد كه به طور قاطع بر آن نمیتوان تأكید كرد. از جمله آنكه
گفتهاند: روزی حضرت سلیمان انگشتر گمشده خویش را
پیدا كرد. مردمان شاد شدند و آن روز را روز نو و نوروز خواندند؛ و نیز
گفته اند كه حضرت صادق (ع) نوروز را روزی فرخنده برای طلب حاجتها
دانستهاند، و نیز نظری است بر این كه روز غدیر خم مصادف با اول
فروردین بوده و از همین رو نوروز گفته شده و جشن برپا كردهاند.
البته این مورد به لحاظ تقویمیمطابقت داده نشده است.
ایران شناس معروف دانماركی، كریستن سن
و برخی دیگر از محققان ایرانی گفته اند كه جشن نوروز ایرانی متأثر
از برخی جشنهای كهن ملل قدیمتر است و از جمله، آثاری از زگموگ، جشن
بابلیان - كه خود متأثر از سومریان نیز بوده - در نوروز ایرانی
مشاهده شده است. اما به خوبی پیداست نوروز ایرانی تجلی فرهنگ
ایرانی است و دستكم قرنهاست كه با آیین و رسم فرهنگ ایرانی
برگزار میشود.
چهارشنبه سوری
نیاكان
ما در شب عید آتش میافروختند و به شادی گرد آن نیایش میكردند.
گویند كه پس از اسلام در ایران رسم بر این شد كه در آخرین
چهارشنبه سال، پس از غروب آفتاب با چوب و كنده و خار در فضای باز
آتش افروزند و جشن گیرند؛ و هنوز پس از قرنها، هر سال مردم با
افروختن آتش و پریدن از روی آن و خواندن سرود و صرف نقل و آجیل و
آش رشته مخصوص تا آخرین ساعات شب به شادمانی سرگرم میشوند.
آتش
از زمانهای دور مورد توجه بوده است. در قدیم آتشكدههای بزرگی در
ایران ساخته بودند تا آتش - این عنصر مقدسشان - را همیشه روشن و
برپا نگاه دارند. به خوبی پیداست در زمانی كه نیروی اصلی در تولید
نور، آتش بوده، روشن نگاه داشتن آتش و در نتیجه رهایی از سیاهی و
تیرگی و بهرهمندی از نور و روشنایی چه اهمیتی داشته است. افزون بر
این از روشنایی آتش در كار خبر رسانی نیز استفاده میشده است. بر
فراز برجها و بلندیها آتش میافروختند و به یكدیگر پیام میرسانیدند.
به جز بهرهمندی از نور آتش و جنبه پیام رسانی، آتش به سبب گرما و
تولید حرارت در خانه و نیز استفاده در پخت و پز، كاربرد مفیدی داشته
كه به موجب آن مقدس به شمار میآمده؛ همچنین آتش به لحاظ پاك كنندگی
و به عنوان نابود كننده آلودگیها مورد توجه بوده است. بنابراین، آتش
به لحاظ نور، گرما، خبر رسانی، پاك كنندگی و به عنوان یكی از عناصر چهارگانه مقدس پیشینیان - آب، خاك، باد، آتش - در فرهنگ ایرانیان قدیم اهمیتی ویژه داشته است. اكنون نیز همچنان به صورت نمادین در جشن چهارشنبه سوری
افروخته میشود و مردم گرد آن به شادی سرگرم میگردند. اما واژه
سوری یا سوریك به معنی گل سرخ و گل سوری است و شاید به همین
سبب است كه در چهارشنبه سوری خوانده میشود: .سرخی تو از من... چهارشنبه روز سرخ، روز گل سرخ، روز افروختن آتش و شادمانی مردم، و ستایش خداوند برای بهرهمندی از این نعمت است.
آبریزان یا آب پاشان
گویند
جشن آبریزان نخست از آیینهای ماه تیر بوده است كه بعدها به
مراسم عید نوروز اضافه شده؛ و سالیان دراز پیش از این، هفت سال قحطی
پدید آمد. مردمِ به جان آمده از خشكسالی برای نیایش و نماز و
درخواست باران به بیابان رفتند و دست به دعا بردند و چون از ابر
رحمت پروردگار باران بارید، در دلها شادی پدید آمد و مردم به
شادمانی پرداختند و به شكرانه این نعمت، پس از آن هر سال بر روی
یكدیگر آب و گلاب پاشیدند. كم كم این رسم به صورت آب پاشی در
خانه و كوچه و شستشوی خارج از برنامه معمول شد؛ و اكنون نیز چنین
رسم است كه پیش از فرا رسیدن نوروز تا آنجا كه ممكن است خانه را
شستشو دهند، بدن به آب بشویند و بر یكدیگر گلاب بپاشند. در شب نوروز
برای پاكی از گناه، تن خود بشویند و آب بپاشند تا سال نو با فراوانی
آب، رونق كشاورزی و بهبود وضع معیشت آغاز شود.
میر نوروز - عمونوروز
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
كه بیش از پنج روزی نیست حكم میر نوروزی
در
قدیم كه سرگرمیها و امكانات شادی بخش اندك و محدود بود، در دوره
نوروزی، فردی كه به او میر نوروز میگفتند جامهای رنگین بر تن
میكرد، سوار چهارپایی میشد، كیسه و كوله ای برمیگرفت و در كوچه و
بازار به راه میافتاد. با صدای رسا سخنان خنده آور و شادی آفرین
میگفت و موجب سرگرمیمردم میشد. در هر خانه ای دمیمیایستاد و
چیزی دریافت میكرد و هر آنچه بود - نقل و آجیل و شیرینی و... - در
كیسه خود میریخت. میگفت و میخندید و میخندانید و دلها را شاد
میكرد.
شاید پدیده عمونوروز كه به ویژه در چند
دهه پیش در ایران معمول بود شكلی دیگر از همان میر نوروز بوده باشد.
عمونوروز نیز با كلاه و جامه ای رنگین و دایرهای زنگی اما با رویی
سیاه شده از زغال یا رنگ در كوچه و خیابان به راه میافتاد و
اشعار كوتاه خندهآور میخواند و سعی میكرد تا دل مردم شاد كند و خود
نیز چیزی بستاند و شاد شود. در حال حاضر این رسم تا حد زیادی منسوخ
شده و كمتر مورد توجه قرار دارد. اما نواختن ساز و دهل در آغاز نوروز
در كوچهها و محلههای قدیمیهنوز هرچند كم، اما متداول است.
سیزده به در
وقت آن است كه مردم ره صحراگیرند
خاصه اكنون كه بهار آمد و فروردین است. (حافظ)
در
سیزدهمین روز فروردین كه پایان دوره نوروزی تلقی میشود، مردم در
دشت و بیابان و در فضای سبز بهاری گرد میآیند و به شادی
میپردازند. در این روز پایانی نیز چون روزهای دیگر عید، خوراكی
ویژه همچون آش رشته و دیگر خوراكهای سبزیدار میپزند. گندمهایی
را كه برای سفره هفت سین رویانیدهاند با خود به صحرا میبرند و با
انداختن آن در جوی و رود - و به هر حال بیرون از خانه - نحسی
سیزده را كه یا به آن معتقدند و یا بنا به رسم كهن، آن را خوش یمن
تلقی نمیكنند از خود و خانواده دور میسازند. بسیاری از مردم به
نحسی عدد سیزده نه تنها اعتقادی ندارند بلكه در اساس، تأثیر عددی
خاص را در سرنوشت خود مؤثر نمیدانند، اما این باور كه در قدیم عدد
سیزده را خوش یمن تلقی نمیكردهاند شاید به این دلیل باشد كه در
طالع نمای نجومی، قدما معتقد بودند كه آسمان دوازده برج دارد و هر
تولدی كه صورت میگیرد دارای ستارهای در یكی از دوازده برج است و
بنابر این كه كدام ستاره در كدام برج قرار گرفته، طالع و خوی فرد
متولد شده شكل میگیرد و خارج از دوازده برج - كه عدد سیزده است -
نابجا و نحس به شمار میآمده است. در هر حال اكنون دیگر نحسی عدد
سیزده مورد پذیرش همگان قرار ندارد و بیشتر جنبه خرافی دارد.
هفت سین
با
فرا رسیدن سال نو، سفره مبارك هفت سین را میگسترانیم؛ سفرهای از
هفت گونه گیاه و دانه و خوردنی دلپذیر. آب و آیینه، شمع و چراغ،
نقل و نبات و گل و سبزه در آن مینهیم؛ كتاب آسمانی خود را
میگشاییم و در لحظه حلول سال نو در برابر سفرهای از بركت الهی و
به امید رونق و بهبود و معیشتی بهتر دست به دعا برمیداریم.
اما به راستی چرا توجه ویژه به «هفت سین»
است؟ ویژگی عدد هفت نسبت به سایر عددها چیست؟ حرف سین یا شین یا هر
حرفی دیگر چه مزیتی بر حروف دیگر دارد؟ آیا اعدادها و حروفها
میتوانند در سرنوشت انسان مؤثر واقع شوند؟ چرا در سفره هفت سین
نوروز سیب و سركه، سماق و سمنو، سبزی و سبزه و سنبل میگذاریم؟
برخی
از محققان معتقدند كه پیش از اسلام، در این سفره هفت «شین»
میگذاشته اند، همچون شمع و شیرینی و شیر، شربت و شهد و شراب و
شاهدانه؛ و یا هفت گیاه چیدهشده سودمند به صورت هفتچین؛ و یا هفت
سینی از خوردنیهای مطلوب. اما قرنهاست كه در سفره عید هر ایرانی
هفت گونه خوردنی و سبزه كه حرف نخست آن سین است چیده میشود و
آن چنان كه پیداست سخن بر سر حرف سین یا چین یا شین نیست، بلكه
محتوای سینیها یا ظروفی كه خوردنی در آن مینهند اهمیت دارد و
محتوای ظرفها نمادهایی هستند در سفره هفت سین.
در هر حال بیشتر توجه به عدد هفت بوده كه خوش یمن و مبارك و حتی مقدس تلقی شده است.
چرا «هفت» در سفره هفت سین
عدد
هفت كه جمع سه و چهار است، نزد ریاضیدانان به سبب شكل هندسی
مثلث و مربع كه اشكال همگن و كامل به شمار میآیند نمایانگر كمال و
به شكلی نمادین، به مفهوم كثرت و تكامل است. هنگامیكه از عدد هفت،
یا هفت هزار و... سخن گفته میشود معنای زیاد بودن مد نظر است. در
میان اقوام هند و اروپایی و همچنین هند و ایرانی این عدد خوش یمن و
مبارك تلقی شده و در اساس، نقش این عدد در فرهنگ ملتها نقشی مثبت
است.
واقعیتهای
طبیعی، مشاهدهها و تجربههای مردم در گذر زمان، نقش ادیان الهی و
باورهای دینی مردم در توجه ویژه به عدد هفت بسیار اساسی است و از
همین روست كه قرنهاست در آیینها و رسمهای ایرانی نیز این عدد
جایگاهی ویژه دارد. در چیدن و آراستن سفره هفتسین نیز نقش این عدد
به خوبی آشكار است.
نگاهی
گذرا به واقعیتهای طبیعی، كتب الهی، باورهای مردم، هنر معماری،
موسیقی، خط و نیز ادبیات ملل نشان میدهد كه عدد هفت تا چه حد مورد
توجه ویژه قرار دارد. در قرآن كریم و نیز نزد مسلمانان ایرانی عدد
هفت جدای از سایر عددها مورد توجه قرار دارد. در برخی از آیهها و
سورههای قرآن از عدد هفت نام برده شده است و نیز قرآن را مشتمل
بر هفت موضوع دانستهاند. مناسك حج هفت مرحله دارد و
نخستین قاریان نیز هفت نفر بودهاند. در كتابهای آسمانی انجیل و
تورات، بارها و بارها این عدد با تأكید تكرار شده است. همچنین نزد
زرتشتیان هفت امشاسپند گرامیبوده و در آیین مهر هفت اختر معتبر بوده است. پیشینیان ما نیز زمین و آسمان را دارای هفت طبقه دانستهاند و به زمین هفت اقلیم میگفتهاند كه دارای هفت دریا بوده است.
خلق جهان را در شش مرحله یا گاهنبار گفته اند و در روز هفتم
كه پایان خلق جهان است به نیایش و جشن و سرور میپرداخته اند؛
این آیین هنوز مشاهده میشود و ادامه دارد. حركت و تغییر شكل ماه در
چهار هفته، وجود خوشه ستارگان یا خواهران هفتگانه و همچنین تكامل
جنین در هفت ماهگی، رویش دندان كودك در هفت ماهگی، تغییر تكاملی
نطفه به جوجه پس از سه هفته و... از مواردی است كه در طبیعت مورد
مشاهده و توجه قرار گرفته اند.
باورهای ملتها نیز نمایانگر توجه به عدد هفت و نقش آن است. در قدیم مصریان به هفت ركن قدرت معتقد بودند؛ كلدانیها هفت طبقه كمال و بابلیان هفت طبقه آسمان را باور داشتند؛ یونانیان به هفت خدا معتقد بودند؛ هندوان خدایان هفتگانه «آدیتیا» را میپرستیدند؛ و رومیان جشن بزرگ هفت مادر یا «سپتی ماترا» را برگزار میكردند. بسیاری از ملتهای دیگر نیز متوجه این عدد بودهاند. همچنین از عجایب هفتگانه جهان نام برده شده است. در موسیقی سنتی ایرانی هفت دستگاه، و در خط هفت شیوه نگارش تعیین كردهاند. در هنر و ادبیات نیز توجه هنرمندان و نویسندگان به عدد هفت آشكار است.
در
اساس بین اقوام هند و اروپایی، و نیز ایرانیان و هندوان، عدد هفت خوش
یمن و مبارك تلقی شده است؛ و از همین روست كه در فرهنگ ایرانی
ما - كه بنیانش بر باورهای دینی استوار است - در سفره عید كه
سفرهای دلپذیر و خوش یمن و سرشار از امید به بهبودی و رونق بیشتر
است، هفت سین چیده میشود؛ به این امید كه سال نو پر بركت و
مبارك باشد.
روزی نو برای نیایش با آفریدگار
در
بطن جشنها و آیینهای ملی - مذهبی ایرانی، ستایش و نیایش آفریدگار
بزرگ جهان نهفته است. نوروز نیز همواره با سپاس پروردگار همراه بوده
است. ما نیز در این خجسته آیین باستانی دست به دعا برمیداریم و با
اندیشهای پاك و دلی روشن میخوانیم: پروردگارا! در این سال نو
دلهامان پاك ساز؛ از هر چه خشم و خشونت و كینه جویی است؛ از تهمت و
غیبت و دروغ؛ از خودخواهی و خودپرستی و خودبینی؛ از غرور و نیرنگ و
ریا و سخنچینی؛ از خرافات و سحر و جادو؛ از بی مهری، پیمان شكنی،
بدعهدی؛ از بیعدالتی و بیانصافی؛ از حق ستیزی و نامردمی؛ از سستی و
كاهلی؛ از ستم و ستمكاری؛ و از ناسپاسی و وظیفه ناشناسی.پروردگارا! در
این سال نو دلهامان سرشار ساز؛ از نور ایمان و شور هستی؛ از نشاط، عشق
و مهر و محبت، درستی و راستی؛ از بخشش و گذشت و دلنوازی؛ از خودشناسی و
خداشناسی و پرهیزكاری؛ از وفا و صفا، صبر و شكیبایی؛ از انصاف و عدالت و
حقپرستی؛ و از دانش و خردمندی، از خویی مردمی. پروردگارا! در این سال
نو رنج بیماری و فقر از ما و تمامینیكاندیشان و پرهیزكاران دور ساز و
آسودگی بهرهمندی از نعمتهایت عطا فرما. مادران و پدران و عزیزان
ما را قرین رحمت، و روحشان شاد بدار و توفیق عبادت و بندگی عنایت
فرما. ملت ما و همه مسلمانان جهان و مردمان نیك را از هر آنچه بدی و
بلاست دور فرما؛ و با نور الهی دلهامان روشن بدار.
سازهای ویژه نوروز
در
گذشته رسم بوده است كه در نوروز گروهی نوازنده ساز مینواختند و
با آهنگهای شادمانه فرا رسیدن سال نو را شادباش میگفتند. سازهای
بادی چون سورنای، كرنای، بوق و نیز سازهای كوبهای چون طبل و دهل
آلات موسیقی آنان بود.
واژه «سور» به معنی جشن
و میهمانی و «نای» همان واژه «نی» است و سورنای به معنای ساز بادی
جشن و میهمانی استفاده شده است. بوق و كرنای نیز در اصل هنگام
آغاز نبرد یا حادثه ای نواخته میشده كه به مرور زمان در كنار
سازهای بادی دیگر در آغاز بهار و نوروز به كار گرفته شده است. هنوز
هم در كوچههای قدیمیشهرها طنین دلپذیر و شادمانه سازهای بادی و
كوبه ای را میشنویم كه با آهنگ و ریتم خاصی نواخته میشوند و
فرا رسیدن نوروز و بهار را شادمانه خبر میدهند؛ و چه زیباست اگر
نواختن این سازها در این گونه مراسم شادیبخش مورد توجه بیشتر قرار
گیرد و این رسم دلپذیر بازسازی و احیا گردد.
نوروز از نگاهی دیگر
كسی
هست كمیآن سوتر از اینجا؛ مثل من و تو، مثل ما. كسی هست كه در
این عید مانده است تنهای تنها. دستان زحمتكش او تهی است از زر و
زور. چشمان پر فروغش شده كم نور. سفرهاش خالی است. كودكانش مانده
اند گرسنه، در سفره عیدش نه از هفت سین خبری است و نه از هیچ
حرفی دیگر.
كسی هست ضعیف، بیمار، خسته و دل شكسته، بی چیز و بخت
بسته. كسی هست مثل من و تو، مثل ما؛ كمیآن سوتر در شهر ما.
دیوارهای خانه اش فرسوده، گلیمش مندرس، نفت چراغش رو به پایان،
مانده بی كس و بی سر و سامان.
كسی هست كه نه به نوای بلبل میاندیشد و نه به شكوفه و گل «تنها مانده حیران» آه كه چه دهد پاسخ به فرزندان!
كسی
هست كمیآن سوتر در فقرآباد «بی چیز اما باز هم امیدوار» او هم از
ماست. در این نوروز تنهایش نگذاریم. دستش به گرمیبگیریم و دلش شاد
نماییم.
«نوروز» و «هفت» در شعر و ادب فارسی فردوسی
بنیانگذاری نوروز را به جمشید پادشاه افسانه ای و اسطورهای اقوام
هند و ایرانی نسبت میدهد. به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز
نو خواندند.
همچنین فردوسی در «شاهنامه» از هفتخوان دشوار رستم،
هفتخوان اسفندیار و هفت بزم كسری نوشین روان با بوذرجمهر شعر
میسراید (هفتخوان رستم: جنگ رخش با شیر، غلبه تشنگی بسیار بر رستم،
جنگ رستم با اژدها، كشتن زن جادو، گرفتار شدن اولاد به دست رستم،
جنگ رستم و ارژنگ دیو، و كشتن رستم دیو سپید را. هفتخوان اسفندیار:
كشتن اسفندیار دو گرگ را، كشتن اسفندیار شیران را، كشتن اسفندیار
اژدها را، كشتن اسفندیار زن جادو را، كشتن اسفندیار سیمرغ را، گذشتن
اسفندیار از برف، و گذشتن اسفندیار از رود و كشتن گرگسار را. بزمهای
كسری نوشینروان با بوذرجمهر نیز هفت داستان پندآموز دارد). فردوسی
همچنین داستان «هفتواد» را میسراید.
مولوی از «هفت شهر عشق عطار» میگوید:
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یك كوچهایم
و
جامیهفت مثنوی میسراید («سلسله`الذهب»، «سلامان و ابسال»،
«تحفة`الابرار»، «سبحة`الابرار»، «یوسف و زلیخا»، «لیلی و مجنون» و
«خردنامه»). نظامینیز «هفتپیكر» را میسراید (چهارمین منظومه از
«خمسه نظامی» كه داستانهایی است از بهرام شاه ساسانی، ازدواج او با
هفت دختر هفت پادشاه در هفت گنبد با هفت داستان از زبان هفت زن
او). در ادبیات پارسی از «هفت گنج» خسروپرویز یاد شده (گنج عروس، گنج
بادآورد، گنج افراسیاب، گنج سوخته، گنج خضراء، گنج شادآورد و گنج
بارتیف). خیام شاعر و ریاضیدان بزرگ «نوروزنامه» میسراید و شاعران و
نویسندگان دیگر نیز متوجه نوروز و عدد هفت میشوند. حافظ مژده فرا
رسیدن بهار و نوروز را میدهد و عید را مبارك میخواند؛ و بسیار
نمونههای دیگر كه همه نشان از توجه به این رسم و آیین خجسته در
ادبیات فارسی دارد.
+
نوشته شده در
2012/3/22ساعت توسط maryam hazrati
|
آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مردتا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.
موفقیت:
یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.
ازدواج:
یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.
روابط:
اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.
بلوغ:
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.
فیلم کمدی:
فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.
دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.
حمام:
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.
خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسه می خرد.
بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.
آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان...
تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.
آدرس یابی:
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."
پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.
فرزند:
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.
لباس شیک پوشیدن:
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.
شستن لباسها:
زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.
عروسی:
هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی."
اسباب بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.
گل و گیاه:
یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.
سبیل:
بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.
اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.
پرداخت صورتحساب میز:
وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.
پول:
یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.
بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود
+
نوشته شده در
2012/3/8ساعت توسط maryam hazrati
|
Interview with god
گفتگو با خدا
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا
گفتگویی داشتم
So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من
گفتگو کنی ؟
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته
باشید
God smiled
خدا لبخند زد
My time is eternity
وقت من ابدی است
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که
میخواهی بپرسی ؟
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در
مورد انسان متعجب می کند ؟
God
answered
…
خدا پاسخ داد …
That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران
کودکی ملول می شوند
They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و
بعد حسرت دوران کودکی را می خورند
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست
آوردن پول می کنند
And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی
میکنند
By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده
فکر میکنند
They forget the present
زمان حال فراموش شان می
شود
Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده
زندگی میکنند و نه در حال
That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که
گویی هرگز نخواهند مرد
And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز
زنده نبوده اند
God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت
و مدتی هر دو ساکت ماندیم
And then I asked …
بعد پرسیدم …
As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ،
میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ
داد
To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران
را مجبور به دوست داشتن خود کرد
What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران
شد
learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را
با دیگران مقایسه کنند
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست
که دارایی بیشتری دارد
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری
دارد
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می
توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم
And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا
آن زخم التیام یابد
To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن
To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها
را عمیقا دوست دارند
But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را
ابراز کنند یا نشان دهند
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک
موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست
دیگران آنها را ببخشند
They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را
ببخشند
And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا
هستم
Always
همیشه
+
نوشته شده در
2011/12/26ساعت توسط maryam hazrati
|

ارتباطات
و آشناییهای قبل ازدواج، می تواند بستری برای شناخت خود باشد،
اما شیوه مناسبی برای ازدواج نیست چون، محدودیت هایی دارد.
با اینکه آشنایی ها مقاصد و مزایای زیادی دارد اما سیستم آشنایی کاملاً
روشن نیست. مزایای آشنایی از طریق چندین محدودیت معنادار تعدیل می شوند.
در واقع این آشنایی ها به خودی خود ما را برای ازدواج آماده نمی کند و
چون سبک این نوع ارتباط ها در سطح جامعه منطقی نشده است، مکانیزم کاملی
برای شناخت نیست.
امروزه جوانان برای شناخت یکدیگر به شیوه های سنتی متوسل نمی شوند(
صحبت در خانه یکدیگر و یا تحقیق از در و همسایه). جوان امروز، شیوه های
سنتی را از نظر کمیت و کیفیت، نامناسب می شمارد و برای شناخت کافی نمی
داند.
برای ایجاد یک رابطه سالم و کاهش میزان طلاق ، نیازمند شناخت کافی
افراد از یکدیگر هستیم. امروزه مراکز مشاوره و روانشناسی، در افزایش
شناخت طرفین از یکدیگر بسیار کمک کننده هستند، هرچند باز هم سوال های
بی پاسخ و ناشناخته ایی باقی می ماند.
نکته مهم در این میان آن است که هر دو نفری که قصد ازدواج دارند،باید
سعی در نشان دادن ویژگی های واقعی داشته باشند، سانسور کردن در ابتدای
ازدواج، خیانت به خود و همسر در آینده است، چرا که بعد از ازدواج
بسیاری از چیزها روشن می شود و ازدواج شیرین ابتدا، به تلخی می گراید.
مزایای
آشنایی:
1- آشنایی با تفاوتهای
فردی انسانها
آشنایی با افراد مختلف
به ما کمک می کند تا درباره ی افراد مختلفی که در جامعه ی ما وجود دارد
اطلاعات کسب کنیم.
2- شناخت بهتر خودمان
تعامل با انسان های دیگر
به ما کمک می کند تا خودمان را هرچه شفاف تر و روشن تر بشناسیم.مردم به
شیوه های متفاوتی فکر و عمل می کنند .آگاهی هرچه بیشتر از این تفاوت ها
در شناخت بهتر از خود به ما کمک می کند.
3- آشنایی با چیزهایی که
دوست داریم و چیزهایی که از آنها متنفریم
آشنایی با دیگران به ما
کمک می کند تا آنچه را که در شریک خود جستجو می کنیم روشن تر بفهمیم،
بفهمیم با چه کسانی راحت تر هستیم و چه کسانی ما را ناراحت می کنند.
4- یادگیری مهارتهای
ارتباطی
آشنایی،فرصت زیادی برای
تمرین ارتباط با افراد دیگر در اختیار ما می گذارد.ما باید در دنیای
آشنایی تصمیم گیری درباره ی آنچه می گوییم و آنچه عمل می کنیم را تجربه
کنیم.
محدودیت های آشنایی :
آشنایی می تواند مجموعه
ای از تجارب را برای ما فراهم کند و به ما کمک کند تا دانش خوبی درباره
ی خود و دیگران کسب کنیم .اما معایبی نیز دارد:
1- تمرکز زیاد بر نشان
دادن صرفاً ویژگی های مثبت خودمان
زمانی که ما شروع به
آشنایی با همدیگر می کنیم، تمام تلاش ما این است که فقط ویژگی ها و
صفات مثبت خود را نشان دهیم. ما تمایل داریم تمام صفات منفی خود را که
ممکن است موجب ناراحتی افراد شود یا منجر به قطع رابطه ی آشنایی ما شود
را پنهان کنیم.
2- جدا شدن از دوستان،
خانواده و فعالیت های قبلی
هنگامی که درگیر یک رابطه ی
آشنایی جدی می شویم،تمرکز خیلی زیادی روی فرد می کنیم و اغلب از دوستان
و اعضای خانواده غفلت می کنیم. درگیری در هر رابطه احساسی جدید انرژی
زیادی می گیرد.
3- شکست در برخورد با
مسائل و مشکلات روزمره ی مشترک
معمولاً هنگامی که به
طور جدی وارد فرآیند آشنایی می شویم غالباً از صحبت درباره ی تفاوت
هایی که داریم اجتناب می کنیم یا سعی می کنیم که مشکلات ارتباطی مسکوت
بمانند اما مشکلات خودبخود حل نمی شوند بلکه روی هم جمع می شوند و
بعدها تبدیل به یک انفجار می شوند.
4- آمادگی ضعیف برای
ازدواج
ناظران حرفه
ای(مشاوران،حقوقدانان و روان شناس ها) به این نتیجه رسیده اند که
آشنایی به تنهایی برای ازدواج کافی نیست. زوج ها به کسب تجربه ای بیش
از آنچه ما آشنایی می نامیم نیاز دارند.آنها نیاز به یک مجموعه آموزشی
برنامه ریزی شده درباره ی ازدواج دارند. آمادگی خالصانه برای شریک
زندگی کسی شدن، پاداش دهنده ترین و مشکل ترین تکلیف است، که یک ازدواج
خوب را ایجاد و حفظ می کند.
+
نوشته شده در
2011/10/22ساعت توسط maryam hazrati
|
به نوشته
روزنامه الجزيره چاپ عربستان، اعضاى اين گروه پژوهشى كه در زمينه فعل و
انفعالات يك پروتئين در مغز فعاليت مى كردند، از دريافت نتيجه تحقيقات
پزشك مسلمان دكتر ابراهيم خليفه كه با استناد به قرآن تهيه شده بود،
شگفت زده شدند و با اذعان به اعجاز قرآن در اين زمينه، اسلام آوردند.
به نوشته
روزنامه الجزيره، اعضاى اين گروه پژوهشي، در مورد ماده «ميثا لونيدز»
نوعى پروتئين كه در مغز انسان و حيوان توليد مى شود - به دو محصول
زيتون و انجير رسيدند كه خداوند در قرآن به آنها قسم خورده است. اين
ماده براى انسان بسيار اهميت دارد و توانايى كاهش كلسترول را دارد و
تقويت قلب و اعتماد به نفس در انسان را عهده دار است.
براساس اين
گزارش، مغز انسان به تدريج ازسن 51 سالگى تا 53 سالگى توليد آن را آغاز
مى كند و سپس توليد آن كم كم كاهش مى يابد و تا 60 سالگى متوقف مى شود
و به اين خاطر دستيابى به اين ماده به سهولت ميسر نيست. محققان در اين
زمينه تلاش خود را بر روى نباتات براى بدست آوردن آن متمركز كردند،بنابر اين
يك گروه ژاپني، اين ماموريت را برعهده گرفت تا جست وجو در مورد اين
ماده شگفت انگيز را آغاز كند، چرا كه اين ماده از نظر دانشمندان نقش
بسزايى در از بين بردن عوارض پيرى در انسان به عهده دارد. اين
دانشمندان ژاپنى پس از تلاش هاى بسيار، دريافتند كه ماده اى كه به
دنبال آن هستند فقط و فقط در «انجير» و «زيتون» وجود دارد.
اين در حالى است كه خداوند منان در
كتاب آسمانى قرآن گفته :
«
والتين والزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين، لقد خلقنا
الانسان فى احسن تقويم »
دانشمندان ژاپنى در ادامه يافته هاى
خود متوجه شدند، استخلاص اين ماده از انجير يا زيتون امكان پذير
است، اما بدون مخلوط كردن آن، چيزى را كه جست وجو مى كنند، امكان
پذير نيست.
به نوشته
اين روزنامه عربستانى آنها متوجه شدند كه بايد ماده بدست آمده را به
نسبت يك در هفت (يك انجير در 7 زيتون) مخلوط كنند تا نتيجه بهتر را به
دست آورند. كه در همين حال دكتر طه ابراهيم خليفه كه قبلا در مورد
انجير و زيتون به پژوهش در قرآن پرداخته بود، نتايج تحقيقات خود را به
اين گروه ژاپنى ارسال كرد.
براساس
پژوهش اين پزشك مسلمان عربستانى در قرآن فقط يك بار از انجير ياد شده
است در حالى كه 7 بار از زيتون (6 بار به صراحت و يك بار به طور ضمني) نام برده شده است و اين در واقع
همان چيزى بود كه گروه پژوهشى ژاپني از طريق علمى به آن دست يافته
بودند، در حالى كه 1400 سال پيش در كلام الله مجيد ذكر شده بود.
+
نوشته شده در
2011/10/21ساعت توسط maryam hazrati
|
مردی،
اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بینندهای را به خود جلب میکرد.
همه آرزوی تملک آن را داشتند.
باديهنشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما
مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد باديهنشین
تعویض کند.
باديهنشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام
دارایی من معاوضه کند، با ید به فکر حیلهای باشم.
روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری میکرد،
در حاشیهي جادهای دراز کشید. او میدانست که مرد با اسب خود از آنجا
عبور میکند. همین اتفاق هم افتاد. مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار
از همدردی، از اسب خود پیاده شد. به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و
پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.
مرد گدا نالهکنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم.
روزهاست که چیزی نخوردهام. نمیتوانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم.
مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست،
پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.
مرد متوجه شد که گول باديهنشین را خورده است. فریاد زد:
صبر کن! میخواهم چیزی به تو بگویم. باديهنشین که کنجکاو شده بود، کمی
دورتر ایستاد.
مرد گفت: تو اسب مرا دزديدی. دیگر کاری از دست من برنمیآید، اما فقط
کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. برای هیچکس تعريف نکن
که چگونه مرا گول زدي.
باديهنشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟
مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درماندهای کنار جادهای افتاده
باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسي به او کمک نخواهد کرد.
باديهنشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به
صاحب واقعی آن پس داد ...
+
نوشته شده در
2011/10/21ساعت توسط maryam hazrati
|
نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت
زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت
زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت
در تمام سالهای رفته برما روزگار
مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

+
نوشته شده در
2011/7/4ساعت توسط maryam hazrati
|
شيوانا به همراه تعداد
زيادى از شاگردان خود صبح زود عازم معبدى در
آن سوى کوهستان شدند
ساعتى که راه رفتند به تعدادى دختر و پسر جوان رسيدند
که در کنار جاده مشغول استراحت بودند
دختران و پسران کنار جاده وقتى چشمشان به گروه شيوانا افتاد
شروع کردند به مسخره کردن آنها و
براى هر يک از اعضاى گروه نام حيوانى را انتخاب کردند
و با صداى بلند اين اسامى ناشايست را تکرار کردند
شيوانا سکوت کرد و هيچ نگفت
وقتى شبانگاه گروه به آن سوى کوهستان رسيدند
و در معبد شروع به استراحت نمودند شيوانا در
جمع شاگردان سوالى مطرح کرد
و از آنها خواست تا اثرگذارترين خاطره ی اين سفر يک روزه را براى جمع
بازگو کنند
تقريبا تمام اعضاى گروه مسخره کردن صبحگاهى جوانان کنار جاده را به
شکلى بازگو کردند
و در پايان خاطره از اين عده به صورت جوانان خام و ساده لوح ياد کردند
شيوانا تبسمى کرد و گفت : شما همگى خاطره ی اين
جوانان را از صبح با خود حمل کرديد و در
تمام مسير با اين انديشه کلنجار رفتيد
که چرا در آن لحظه واکنش مناسبى از خود ارائه نداده ايد!
شما همگى از اين جوانان با صفت ساده لوح و خام ياد کرديد
اما از اين نکته کليدى غافل بوديد که
همين افراد ساده لوح و بىارزش
تمام روز شما را «هدر» دادند و حتى همين
الآن هم بخش اعظم فکر و خيال شما را اشغال کرده اند
اگر حيوانى که وسايل ما را حمل مىکرد توسط
افسارى که به گردنش انداخته شده بود طول
مسير را با ما همراهى کرد
آن جوانان با يک ريسمان نامرئى که خود سازنده ی آن بوديد
اين کار را کردند
در تمام طول مسير بارها و بارها خاطره ی صبح و تک تک جملات را مرور
کرديد و آن صحنهها را براى خود
بارها در ذهن خويش تکرار کرديد
شما با «ريسمان
نامرئى» که ديده نمىشود ولى وجود داشت و
دارد از صبح با جملات و کلمات آن جوانان
درگیر بوده اید و آنقدر اسير اين بازى
بودهايد که «هدف» اصلى از اين سفر معرفتى
را از ياد بردهايد
من به جرأت مىتوانم بگويم که آن جوانان از شما قوىتر بودهاند چرا که
با يک ادا و اطوار ساده همه ی شما را تحت کنترل خود قرار دادهاند
و مادامى که شما خاطره ی صبح را در ذهن خود يدک بکشيد
هرگز نمىتوانيد ادعاى «آزادى و استقلال فکرى» داشته باشيد
و در نتيجه خود را شايسته ی «نور معرفت» بدانيد
ياد بگيريد که
در زندگى همه اتفاقات چه خوب و چه بد
را در زمان خود به حال خود «رها» کنيد
و در هر لحظه فقط به خاطرات همان لحظه بينديشيد
اگر غير از اين عمل کنيد
به مرور زمان حجم
خاطراتى که با خود يدک ميکشيد
آنقدر زياد ميشود که ديگر حتى فرصت
يک لحظه «تماشاى دنيا» را نيز از دست خواهيد داد
+
نوشته شده در
2011/6/10ساعت توسط maryam hazrati
|
نفس باد صبا آفت جان
خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد
کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد
یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد
پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد
هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد
که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد
سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد
قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد
زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد
مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد
کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد
+
نوشته شده در
2011/3/31ساعت توسط maryam hazrati
|
آیا میدانید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی
یعنی چه و از کجا آمده؟
برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا ...
در ایران و در زمان ماقبل هجوم اعراب به ایران سال کبیسه را به این
صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند
(که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند
و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار
این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره
ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای
یکدیگر خواستار بودند هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر
زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و
سنتی بی نهایت زیبا درآمد. که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال
زنده باشی!
+
نوشته شده در
2011/3/31ساعت توسط maryam hazrati
|